خرید بک لینک
من همه چیز دارمبهترین از بهتریناست روزا درب اتاقم رو به خونه ای بزرگ باز میشه پنجره رو به دریاست با درختای سرسبز کمی دورتر از دریا همسری زیبا پر از خوبی و عشق پدر و مادری لطیف تر از برگ گل... حساب بانکی پر از صفر کنار یک اما... اما حال من خوب نیست من کم دارم کسی که ازش بخوام اما با عزت بمونم ازش بگیرم اما افتخار کنم محدود بشم اما در کنارش ازادترین فرد دنیا من کم دارمش خیلی کم اونی که عاشقم باشه بدون اینکه یادش باشم من کم دارمش من هیچی ندارم پس کی همه چیز رو بهم میدی... کی میام کنارت تا طعم ثروت رو مزه کنم خدایا خودت رو از کسی نگیر... شب قدر خدا رو از مولا بخوایم...

برچسب: شاه,گدا, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:27

نیمه شبدارم برمیگردم یک ماه نبودن ندیدنش... به کسی نگیا دلم واسش بدجور تنگ شده احتمالا واسه اولین بار دلم میخواد غذاش سوخته باشه وقتی غذاش میسوزه ابروهاش میره تو هم و لباش غنچه میکنه حرص میخوره خیلی خنده دار و البته ببین خودمون باشه ناز میشه :) کنار جاده رو نگاه میکنم بیست کیلومتر تا شهر مونده... نیم ساعت دیگه... فقط نیم ساعت ای وای اون موجود تازه اضافه شده بهمون یادته اون شب قدر تو مسجد چی میخواستم؟ امروز اون زندگی رویایی رو بیشتر از اونی که میخواستم دارم ببخشید تلفنم زنگ خورده مادره نمیتونم جواب ندم الو جانم مادر... ببخشید کجا بودیم؟ اها هیچوقت فکر نمیکردم به اینجا برسم ناامید بودم... سخت بو

برچسب: لبخند, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:27

+کجایی عاقامون؟ کجا باید باشم پرسیدن داره...؟ +دو ماه ندیدمت، پس کی میای پیشم؟ بیرون برف میاد،دلم تنگ شد ببخشید الان کسی ببینه با گوشی اضافه خدمت میخورم +باشه مواظب خودت باش از پشت پنجره برفا رو نگاه میکرد از رویاهایی که همیشه باهاشون ساخته بود از دلتنگی از شب یلدایی که قول گرفته بود تنها نباشه زنگ در... یه پسر با رو پوش سربازی... نگاه پر از شوق دختر از پشت پنجره... :)

برچسب: پنجره, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:27

تمام تنم میسوزه

سردرد های گاه و بیگاه

کاش در اتاق قفل کنم

قفل کنم تا حرف های تلخ و سردشون نشنوم

صدای موزیک و بلند میکنم

سیگارم و پک های عمیق

سرم و زانو هام

یه صدایی بهم میگی ته خط

یه صدایی

دراز میکشم

زخمای دستم هنوز کهنه نشده

اخه سخته با اون قدرت بکوبی روی شیشه

باید برم...

برچسب: زخم, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:27

میشه باشه؟دلم رو میگم دل خوش رو میگم میشه باشه؟ دلم خوش نیست میدونی نبودنت و خیلی داشتم کاش میشد یکم داشتنت رو هم امتحان میکردم نمیخوای باشم؟ چشم تو باش من یجوری هستم که انگار نیستم یجوری نگاهت میکنم که انگار ندیدمت میشه بمونی من میرم یجوری میرم که انگار اصلا نبودم فقط چند ثانیه باشم باشه؟ بدون مخاطب*

برچسب: باش, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:27

واسم تعریف میکردمیگفت 18 سالگی عاشق شدم درسام خوب بود خراب شد اما اون و داشتم دنیام خوب بود میگفت تنهام گذاشت خوب نشد هیچی چندسال بعد دوباره کسی و دوس داشتم که ازم دور بود با همه فرق داشت نه من ازش بوسه خواستم نه اون از من پولداری و زیبایی فقط میخواستیم باهم باشیم ازش پرسیدم به هم رسیدین... قرار بود با این ماشین برم دنبالش... پک عمیقی از سیگارش زد و گفت تا حالا شنیدی از دل برود انکه از دیده برفت؟ برگشتم... نبود... پست دلی*

برچسب: نبود, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:27

روی بالکن نشسته بودمخسته از کار... پول تعمیر ماشین و نزدیکای عید خونه کوچیک... با صدای جیغ دخترم از فکر درومدم با عجله خودم بهش رسوندم... با مامانش اب بازی میکردن خنده هاشون ناخوداگاه اخمای من و هم باز کرد... هرکدومشون دنیای از خاطره واسه من بودن اومدن و رفتنایی که واسه دختر لوس اون موقع ها و مامان امروز انجام دادم روزایی که تا صبح نمیخوابیدم و بهش فکر میکردم ... وقتی از دستش فرار کرد و اومد به پاهام چسبید یاد به دنیا اومدنش افتادم که دکترا میگفتن ممکن مشکل داشته باشه شباهتشون به اینه که واسه داشتنشون از خدا دیگه هیچی جز خودشون نمیخواستم... اسراف بود ثانیه هایی که میتونسم باهاشون خوش بگذرونم ب

برچسب: خوشبختی, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:27

دلم گرفته دختر مهتابدلم گرفته مثل همون واقتایی که عاشق هم بودیم دلم گرفته مثل اون شبایی که به هم نگاه میکردیم وسط خط خیابون دلم گرفته دختر شاه پریون از این ادم هایی که هیچکس تو نیستی حالا من موندم این بارون دیگه نگران سرما خوردنم نیستی؟ من همونم که منتظر پیامش بودی برسه خونه همونی که وقتی نگاهش میکردی چشمات میبستی تا بیشتر حسم کنی امشب ادم ها مسخره ام کردن اخه داشتم با جای خالیت حرف میزدم من اینجا هستم تا بیای میدونم که میای... دختر مهتاب یادته همیشه میگفتی مواظب خودت باش من مواظب خودم بودم امروز که اتفاقی نیوفته حالا که نیستی پس اون همه مواظبت واسه چی بود ستاره سهیل من کجایی... قلبم سوخت ا

برچسب: نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:27

حرفای عاشقانه نوشته شده در این وب، مخاطبی ندارد

صرفا جهت اطلاع

لطفا در قسمت نظرات فقط نظراون بگین نه پیام عاشقانه_دادن نظر اجباری نیست !'

اهنگ های این وب, به دلیل اهنگ باز بودن نویسنده زود به زود عوض میشه

پروفایل فعال شد*

عشق فقط عشق زهرا و علی علیه السلام

(((((((عشق با دوستی فرق داره))))))))

برچسب: پرواز, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:27

حرفای عاشقانه نوشته شده در این وب، مخاطبی ندارد

صرفا جهت اطلاع

لطفا در قسمت نظرات فقط نظراون بگین نه پیام عاشقانه_دادن نظر اجباری نیست !'

اهنگ های این وب, به دلیل اهنگ باز بودن نویسنده زود به زود عوض میشه

پروفایل فعال شد*

عشق فقط عشق زهرا و علی علیه السلام

(((((((عشق با دوستی فرق داره))))))))

برچسب: عاشقی, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:27

صفحه بندی